و چه سوختن هایی که مرا ساخت.
خدای من
مرا فهمی عطا کن که از مقصد سوختنم
ساختنی آباد از من به جا ماند.
بی وضو در کوچه ی لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
گفت یارب از چه خوارم کرده ای؟
بر صلیب عشق دارم کرده ای؟
خسته ام زین عشق دل خونم نکن
من که مجنونم تو مجنونم نکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو من نیستم
گفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگت پنهان و پیدایت منم
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
یک کاغذ سفید را هر چقدر سفید و تمیز باشد کسی قاب نمی گیرد.
برای ماندگار شدن باید حرفی برای گفتن داشت.
گاه برای ساختن باید ویران کرد.
گاه برای داشتن باید گذشت.
و گاه در اوج تمنا باید نخواست.
التماس دعا
سحرگاهان که عرش کبریایی می سراید
نغمه ی توحید ، تو که آهسته میخوانی
قنوت لحظه هایت را میان ربنای سبز دستانت
، دعایم کن.
.......التماس دعا.......

آهنگری که روحش را وقف خدا کرد
یک روز عصر، دوستی که به دیدنش آمده بود و از وضعیت دشوارش مطلع شد، گفت: «واقعا که عجبا. درست بعد از این که تصمیم گرفتهای مرد خداترسی بشوی، زندگیات بدتر شده، نمیخواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام رنجهایی که در مسیر معنویت به خود دادهای، زندگییات بهتر نشده.
آهنگر مکث کرد و بلافاصله پاسخ نداد.
سرانجام در سکوت، پاسخی را که میخواست یافت.
این پاسخ آهنگر بود:
در این کارگاه، فولاد خام برایم میآورند و باید از آن شمشیر بسازم. میدانی چه طور این کار را میکنم؟ اول تکهی فولاد را به اندازهی جهنم حرارت میدهم تا سرخ شود. بعد با بیرحمی، سنگینترین پتک را بر میدارم و پشت سر هم به آن ضربه میزنم، تا این که فولاد، شکلی را بگیرد که میخواهم. بعد آن را در تشت آب سرد فرو میکنم، و تمام این کارگاه را بخار آب میگیرد، فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله میکند و رنج میبرد. باید این کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست بیابم. یک بار کافی نیست.
آهنگر مدتی سکوت کرد و سپس ادامه داد:
گاهی فولادی که به دستم میرسد، نمیتواند تاب این عملیات را بیاورد. حرارت، ضربات پتک و آب سر، تمامش را ترک میاندازد. میدانم که این فولاد، هرگز تیغهی شمشیر مناسبی در نخواهد آمد. آنوقت است که آنرا به میان انبوه زبالههای کارگاه میاندازم.
باز مکث کرد و بعد ادامه داد:
میدانم که در آتش رنج فرو میروم. ضربات پتکی را که زندگی بر من وارد کرده، پذیرفتهام، و گاهی به شدت احساس سرما میکنم. انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج میبرد. اما تنها دعایی که به درگاه خداوند دارم این است :
«خدای من، از آنچه برای من خواسته ای صرفنظر نکن تا شکلی را که میخواهی ، به خود بگیرم. به هر روشی که میپسندی ادامه بده ؛ هر مدت که لازم است، ادامه بده، اما هرگز، هرگز مرا به کوه زبالههای فولادهای بی فایده پرتاب نکن»
نامه امام علی(ع) به مالک اشتر:
ای مالک! اگر شب هنگام کسی را در حال
گناه دیدی، فردا به آن چشم نگاهش مکن ،
شاید سحرتوبه کرده باشد و تو ندانی
سه پند لقمان به پسرش
روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.
اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!
دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی
و سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی
پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟
لقمان جواب داد:
اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد .
اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است .
و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست .
برابری دیه زن و مرد(2)
تحليل و نظر مقدس اردبيلى
مقدس اردبيلى، از فقيهان شيعه، پس از نقل اين حكم مىگويد: اين حكم مشهور است ولى هم برخلاف قواعدى كه در باب ديه از روايات نقل شده مىباشد و هم برخلاف عقل; است زيرا عقل اقتضا مىكند كه ديه چهار انگشتبيش از ديه سه انگشتباشد يا لااقل از آن كمتر نباشد در حالى كه اينجا كمتر شده است: ديه سه انگشتسى شتر است، ديه چهار نگشتبيستشتر. آنگاه مىگويد: البته ديه چهار انگشتبيستشتر بودن، موافق قاعده است، زيرا با فرض نصف بودن ديه زن نسبتبه مرد طبيعى است كه ديه چهار انگشت كه در مرد چهل شتر است در زن بيستشتر باشد. آنچه بايد روشن شود اين است كه چه حكمتى در زيادتر قرار دادن ديه دو انگشت و سه انگشت از نصف و مساوى قرار دادن آن با مرد بوده است؟ البته محقق اردبيلى به پاسخى نرسيده است; ولى با توجه به روايت ابان بن تغلب و آنچه در ذيل آن روايت در مورد تعرض به ابان به خاطر روى آوردن به قياس از امام(ع) نقل شده مىگويد:
برابری دیه زن و مرد(1)
حقوق زوجین در ارث
خداوندا:
تو را غریب دیدم و غریبانه غریبت شدم.
تو را بخشنده بنداشتم و گناهکار شدم.
تو را وفادار دیدم و هر جا که رفتم بازگشتم.
تو را گرم دیدم و در سردترین لحظه ها به سراغت آمدم.
تو مرا چه دیدی که
وفادار ماندی؟؟؟

شیر و آهو
هر روز صبح در آفریقا آهویی از خواب بیدار می شود که می داند باید
از شیر تندتر بدود وگرنه طعمه ی او می شود و شیری که می داند باید
از آهو تندتر بدود وگرنه از گرسنگی خواهد مرد.
مهم نیست شیر باشی یا آهو.مهم این است که با طلوع آفتاب با تمام
توان شروع به دویدن کنی.
(نلسون ماندلا)
شعرسعدی
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی

گفتگو با خدا
در روياهايم ديدم که با خدا گفت و گو مي کنم. خدا پرسيد: پس تو مي خواهي با من گفت و گو کني؟من در پاسخش گفتم: اگر وقت داريد.خدا خنديد و گفت: وقت من بي نهايت است. در ذهنت چيست که مي خواهي از من بپرسي؟پرسيدم:چه چيز بشر شما را سخت متعجب مي سازد؟خدا پاسخ داد:کودکي شان.اينکه آنها از کودکي شان خسته مي شوند،عجله دارند که بزرگ شوند و بعد دوباره پس از مدت ها ، آرزو مي کنند که کودک باشند ... اينکه آنها سلامتي خود را از دست مي دهند تا پول به دست آورند و بعد پولشان را از دست مي دهند تا دوباره سلامتي خود را به دست آورند.اينکه با اضطراب به آينده مي نگرند و حال را فراموش کرده اند و بنابر اين نه در حال زندگي مي کنند و نه در آينده. اينکه که آنها به گونه اي زندگي مي کنند که گوئي هرگز نمي ميرند و بهگونه اي مي ميرند که گوئي هرگز زندگي نکرده اند.دستهاي خدا دستانم را گرفت براي مدتي سکوت کرديم و من دوباره پرسيدم به عنوان يک پدر مي خواهي کدام درس هاي زندگي را فرزندانت بياموزند؟ او گفت: بياموزند که آنها نمي توانند کسي را وادار کنند که عاشقشان باشد ، همه کاري که مي توانند انجام دهند اين است که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند. بياموزند که درست نيست خودشان را با ديگران مقايسه کنند ،بياموزند که فقط چند ثانيه طول مي کشد تا زخم هاي عميقي در دل آنان که دوستشان داريم ايجاد کنيم اما سالها طول مي کشد تا آن زخم ها را التيام بخشيم. بياموزند ثروتمند کسي نيست كه بيشترين ها را دارد ، بلکه کسي است که به کمترين ها نياز دارد. بياموزند که آدمهايي هستند که آنها را دوست دارند فقط نمي دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند، بياموزند که دو نفر مي توانند با هم به يک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببينند. بياموزند که کافي نيست فقط آنها ديگران را ببخشند، بلکه آنها بايد خود را نيز ببخشند.من با خضوع گفتم: از شما به خاطر اين گفت و گو متشکرم آيا چيز ديگري هست که دوست داريد فرزندانتان بدانند؟ خداوند لبخند زد و گفت : فقط اينکه بدانند من اينجا هستم،هميشه (تاگور)
معنی عام و خاص قانون
وقتی در منابع حقوق از قانون سخن گفته می شود مقصود تمام مقرراتی است که از طرف یکی از سازمان های صالح دولت وضع شده است.پس در معنی عام قانون شامل تمام مصوبات مجلس و تصویب نامه ها و بخشنامه های اداری نیز می شود.
معنی خاص:
در اصطلاح قانون اساسی قانون به قواعدی گفته می شود که یا با تشریفات مقرر در قانون اساسی.از طرف مجلس شورای اسلامی وضع شده است یا از راه همه پرسی به طور مستقیم به تصویب می رسد.(اصل۵۸و۵۹)
معانی حقوق
۱:مجموعه قواعدی که بر اشخاص از این جهت که در اجتماع هستند حکومت می کند:انسان اندیشمند از آغاز خودشناسی دریافت که بقای اجتماع او با آشوب و زورگویی امکان ندارد و ناچار باید قواعدی بر روابط اشخاص حکومت کند و ما این قواعد را حقوق می نامیم.
۲:برای تنظیم روابط مردم و حفظ نظم در اجتماع حقوق برای هرکس امتیازهایی در برابر دیگران میشناسد و توان خاصی به او می بخشد.این امتیاز و توانایی را ((حق)) می نامند.