کوهنوردی که میخواست از بلندترین کوهها بالا برود.

 افتخار ان را تنها برای خود می خواست!!!!!!!!!

همان طور که بالا میرفت چندقدم مانده به قله ی کوه لیز خورد و

 سقوط کرد...

 نا گهان احساس کرد طنابی به دور کمرش پیچید!!!!!!!!

خدایا کمکم کن....

از من چه می خواهی؟؟؟؟

ای خدا نجاتم بده.....

 باور داری به سخنت؟؟؟

 بله باور دارم!!!!!!!

پس طناب را پاره کن.....

 ولی این کار را نکرد صبح روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده

یافتند....

 وقتی از طناب اویزان بود.

. او فقط یک متر با زمین فاصله

داشت!!!!!!!!!